محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )

895

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )

خبر مرگ سليمان بن عبد الملك بن مروان به سال نود و نه اندر سليمان بمرد به دابق ، و اين شهرى است از زمين قنّسرين . و به روز آدينه بمرد ده روز مانده از ماه صفر ، و مدت خليفتش دو سال و هشت ماه بود ، و مدّت عمرش چهل و سه سال بود . و عمر بن عبد العزيز بر وى نماز كرد . و محمّد بن جرير ايدون گويد كه سليمان به جنازهء مردى حاضر بود به دابق ، و چون آن مرد را به گور همى كردند سليمان يك مشت خاك از آن تربت برگرفت و ببوئيد ، گفت : چه نيكو تربتى است اين و چه خوشبوى است . پس يك هفته برنيامد كه سليمان بمرد ، و هم به پهلوى آن مردش بنهادند . و مردمان ايدون گفتندى كه سليمان را حالها و اثرها است ازيرا كه چون حجّاج ابن يوسف بمرد ، مردمان از بلاى او برستند ، و چون سليمان به خليفتى بنشست زندانيان را بيرون كرد و هر كسى را عطا داد . و او را چندين پسر بماند هيچكس را خليفتى نداد الَّا عمر بن عبد العزيز را . و ايدون گويند از مفضّل بن مهلَّب كه گفت : روز آدينه نزديك سليمان شدم به دابق . جامه خواست و اندر پوشيد . پس بركند و ديگرى خواست . جامه هاى سبز سوسى بياوردند كه يزيد بن مهلَّب فرستاده بودش . سليمان آن جامه اندر پوشيد و عمامه را